هوالعزیز

. دلم شد چراغانیِ چشمِ تو ... 
.:هو العزیز:. 



وقتی خواستم برای عزیزم بنویسم:\"شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد؟\"برای او که حبیبِ هر لحظه ی من است،به بزرگ معشوق عالم فکر می کنم که یادش،مهرش و عنایتش،از وجوه اشتراک جفت مان است؛و چه به یادِ آدم می آورد این بیت،حضرتشان را: 

و خدا خواست که یعقوب نبیند یک عمر / شهرِ بی یار،مگر،ارزشِ دیدن دارد ... ؟ 

[ جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1397 ] [ 15:30 ] [ سیده ضیاءتبار ] [ صلوات ]
شهربی یار

[ جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1397 ] [ 15:24 ] [ سیده ضیاءتبار ] [ صلوات ]
یاعزیز

فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَيْهِ قَالُوا يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَيْنَا ۖ إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ

پر کن دوباره کِیل مرا، ایّها العزیز!
دست من و نگاه شما، ایّها العزیز!

رو از من شکسته مگردان که سال هاست
رو کرده ام به سمت شما، ایّها العزیز!

جان را گرفته ام به سرِ دست و آمدم
از کوره راه های بلا، ایّها العزیز!

وادی به وادی آمده ام، از درت مران
وا کن دری به روی گدا، ایّها العزیز!

چیزی که از بزرگی تو کم نمی شود
این کاسه را...فَاَوفِ لنا، ایّها العزیز!

ما، جان و مال باختگان را رها مکن
بگذار بگذرد شب ما، ایّها العزیز!

خالی تر از دو دست من این چشم خالی است
محتاج یک نگاه شما، ایّها العزیز!



[ جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1397 ] [ 15:18 ] [ سیده ضیاءتبار ] [ صلوات ]
ظهور

مابرای صبح ظهور چه کرده ایم ؟؟؟

یا رب خودت مواظب شاه غریب باش

او را ولی و ناصر و کهف و حبیب باش..

 

ما زخم می زنیم به او با گناهمان.. 

یا رب خودت به زخم دل او، طبیب باش!

[ شنبه دوم بهمن 1395 ] [ 23:40 ] [ سیده ضیاءتبار ] [ صلوات ]
عبد

گروه مروجین مهدویت 

 

به ﺟﺎﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ «ﻋـﺎﺑـﺪ» ﺑﺎﺷﯽ «ﻋـَبد» ﺑـﺎﺵ!!

 

ﺷـﯿﻄﺎﻥ ﻫﻢ ﻗﺮﯾﺐ ﺑﻪ 6 هزار ﺳـﺎﻝ ﻋﺒـﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩ.

 

«ﻋـﺎﺑـﺪ» ﺷﺪ، ﺍﻣﺎ «ﻋـَﺒـﺪ» ﻧـﺸﺪ..

 

ﺗــﺎ «ﻋـَﺒـﺪ» ﻧـﺸﻮﯼ، ﻋﺒﺎﺩﺗﺖ ﺳـﻮﺩﯼ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﻧـﺪﺍﺭﺩ؛

 

ﻋـَﺒﺪ ﺑﻮﺩﻥ ﯾﻌﻨﯽ:

 

ﺑﺒـﯿﻦ ﺧﺪﺍﯾﺖ ﭼﻪ ﻣﯽﺧـﻮﺍﻫﺪ ...

 

    نه دلت 

[ دوشنبه بیست و هفتم دی 1395 ] [ 20:27 ] [ سیده ضیاءتبار ] [ صلوات ]
ریش

 نهی از منکرشيخ محمد تقى بافقى‏

 

آشيخ محمدتقى بافقى يك روز به حمام رفته بود ديد كه شخصى مشغول تراشيدن ريش است به ايشان فرمود: چرا ريش مى‏تراشى؟ آن شخص كه سرهنگ ارتش بود ناراحت شده و يك سيلى به صورت ايشان مى‏زند حاج شيخ بدون تامل‏ طرف ديگر صورت خود را آورده و گويد يكى هم به اين طرف بزن ولى ريش نتراش، آن فرد از استقامت ايشان تعجب كرده و سوال مى‏كند اين شخص كيست؟ دلاك او را معرفى مى‏كند سرهنگ سراسيمه شده و از ايشان عذرخواهى كرده و همانجا توبه مى‏كند كه ديگر ريش نتراشد و از مخلصين ايشان مى‏شود.

 

روح مهربان ص 53

 

[ شنبه بیست و پنجم دی 1395 ] [ 16:13 ] [ سیده ضیاءتبار ] [ صلوات ]
کم داریم

یادمان رفتہ اگر غم داریم

 یوسف فاطمہ را ڪم داریم ...!!

 

اللهمــ عجل لولیڪ الفرج

 

تعجیل_درظهور_صلوات

[ پنج شنبه بیست و سوم دی 1395 ] [ 16:3 ] [ سیده ضیاءتبار ] [ صلوات ]
یک طلبه ویک روستا شیعه

‍ خاطره ای شنیدنی از آیت الله وحید خراسانی

 

"در زمان میرزای شیرازی طلبه ای با لباس کهنه بر درخانه اش آمد و گفت میرزا را کاردارم 

مردم گفتند میرزا بر مجتهدین وقت ندارد آن موقع تو آمده ای و میگویی میرزا را کار دارم؟

گفت عیبی ندارد من میروم اما به میرزا بگویید فلانی آمده بود 

خبر به میرزای شیرازی رسید، ناگهان میرزا سرو پای برهنه  دوید و طلبه را درآغوش گرفت 

دفتردار میرزا تعجب کرد. وقتی آن طلبه رفت، میرزا گفت: دوست داشتم ثواب  این همه مجتهد که تربیت کردم  برای این طلبه باشد و ارزش یک کارش را به من بدهد،

گفتند میرزا کار این طلبه مگر چه بوده ؟

میرزا گفت: این طلبه به یکی ازدهات های سنی نشین رفت و گفت بچه هایتان را بیاورید قرآن یاد می دهم بدون پول 

سنی ها گفتند خوب است بدون پول است 

این طلبه از اول که قران یاد این بچه ها می داد بذر محبت امیرالمؤمنین را دردل این بچه ها کاشت این ها بزرگ که شدند شیعه شدند و پدرانشان را از مذهب باطل به مذهب حق راهنمایی کردند 

دیری نگذشت که این دهات تماما شیعه شد 

این طلبه ۱۵سال شب ها بردر خانه ها می رفت و یواشکی نانی که ان ها بیرون می انداختند را می خورد ۱۵سال اینگونه زحمت کشید تا توانست یک روستا را شیعه کند ."

 

مصباح الهدی آیت الله وحید خراسانی

مروجین مهدویت 

[ سه شنبه هفتم دی 1395 ] [ 23:26 ] [ سیده ضیاءتبار ] [ صلوات ]
غروب جمعه

‍ ( امام زمان عج)

ای  خدای  مهربونم
ب لبم رسیده  جونم
مددی نما که یک دم
آقامو  بدی  نشونم

چ غروب  غم نصیبی
مونده آقام تو غریبی
بدل  او خونه  کرده
غم و غصه ء  عجیبی

دل زارش  گله  داره
کوهی دردو ناله داره
تو دل  شکستهء خود
 غم هجده ساله داره



ای گل زهرا دعا کن
تو خودت خدا خدا کن
تا ظهورت بشه امضاء
دل   مادرو  رضا  کن

موسوی

 

[ جمعه بیست و هشتم آبان 1395 ] [ 14:53 ] [ سیده ضیاءتبار ] [ صلوات ]
فالت غلط دراومد

[ جمعه چهاردهم آبان 1395 ] [ 14:2 ] [ سیده ضیاءتبار ] [ صلوات ]
پاتوق عمارها ، اخبار ، صالحون